تبادل لینک

 

هر کی دوست داره تبادل لینک انجام بده

پیام بذاره تا وبلاگش رو لینک کنم! 


موضوعات مرتبط: پیامهای تبریک و تسلیت(اخبار وبلاگ)
برچسب‌ها: وبلاگ باصفاترین , باصفاترین

تاريخ : جمعه ۱۳۹۴/۰۴/۲۶ | 15:35 | نویسنده : باصفا |

دعا کنید!

همیشه دعاکنید:

چشمانی داشته باشید

که بهترین ها را در آدم ها ببیند

قلبی که خطاکارترین ها را ببخشد

ذهنی که بدیها را فراموش کند

و روحی که هیچگاه ایمانش به خدا را از دست ندهد…


موضوعات مرتبط: جملات و پیامک‌های فلسفی و عرفانی
برچسب‌ها: دعا , چشمانی , قلبی , ذهنی

تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۴/۰۲/۰۱ | 15:51 | نویسنده : باصفا |

تبریک عید نوروز سال 1403

نوروز بمانید که ایام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید

آن صبح نخستین بهاری که به شادی
می‌آورد از چلچله پیغام شمایید

آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده آرام شمایید

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند
خورشید شما عشق شما بام شمایید

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره جمشید و جم و جام شمایید

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه بهرام و گل اندام شمایید

هم آینه مهر و هم آتشکده عشق
هم صاعقه خشم ِ بهنگام شمایید

امروز اگر می‌چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله دام شمایید

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است
در کوچه خاموش زمان، گام شمایید

ایام به دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایام شمایید


موضوعات مرتبط: پیامهای تبریک و تسلیت(اخبار وبلاگ) ، دنیای شعر
برچسب‌ها: 1403 , نوروز , تبریک عید , سال نو

تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۰۵ | 17:16 | نویسنده : باصفا |

خودخواهی

”جک دو سیب داشت. سیب کوچک‌تر را به برادر کوچک‌تر خود فارد داد.

فارد گفت: ‎جک تو بی‌ادبی!

جک پرسید: چرا؟

فارد پاسخ داد: چون تو سیب کوچک‌تر را به من دادی. من مؤذب هستم، اگر من دو سیب داشته باشم، همیشه سیب بزرگ‌تر را به تو می‌دهم و سیب کوچک‌تر را برای خودم برمی‌دارم.

جک گفت: پس چرا دلخوری؛ تو الآن سیب کوچک‌تر را داری، مگر نه؟“


موضوعات مرتبط: داستان و حکایت
برچسب‌ها: سیب , خودخواهی , مودب , برادر

تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۲/۱۲/۰۶ | 19:13 | نویسنده : باصفا |

روباه و خروس و نماز

موقع سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.

روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین با هم به جماعت نماز بخوانیم.

خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آن جا خوابیده بود، اشاره کرد.

شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.

خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟

روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!


موضوعات مرتبط: داستان و حکایت ، مطالب طنز
برچسب‌ها: روباه , خروس , نماز , شیر

تاريخ : شنبه ۱۴۰۲/۱۰/۳۰ | 0:9 | نویسنده : باصفا |

از دیوونه هر کاری بگی برمیاد

زنه به شوهرش میگه :

ببین! اگه من بمیرم تو چکارمیکنی؟

شوهره به اون میگه:

معلومه دیگه دیوونه می‌شم!

زنه دوباره ازش میپرسه:

یعنی دیگه زن نمیگیری؟

شوهره بهش میگه:

نمیدونم، از دیوونه هرکار بگی بر میاد!!!


موضوعات مرتبط: جوک و لطیفه
برچسب‌ها: زنه , شوهره , بمیرم , زن میگیری

تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۱۰ | 15:16 | نویسنده : باصفا |

ایران و جدول ضرب

تو ایران اینجوریه که باید توی درس ریاضی،

انتگرال و مشتق و هندسه و جبر و نظریه اعداد و هزار تا کوفت و زهرمار دیگه بخونی ؛

اما یه جا مشغول کار میشی که فقط کافی بود جدول ضرب بلد باشی!!!!!


موضوعات مرتبط: سایر مطالب
برچسب‌ها: ریاضی , ضرب , انتگرال , جدول

تاريخ : جمعه ۱۴۰۲/۱۰/۰۱ | 10:18 | نویسنده : باصفا |

گیتار بلد نیستم

برایت در رویا هایم گیتار میزنم
.
.
.
.
در واقعیت هنوز گیتار بلد نیستم
اما

میتونم با قوطی برات بندری بزنم


موضوعات مرتبط: مطالب طنز
برچسب‌ها: گیتار , بندر , رویا , واقعیت

تاريخ : جمعه ۱۴۰۲/۰۶/۳۱ | 18:42 | نویسنده : باصفا |

تفاوت نظر شکسپیر با همسر شکسپیر

خندیدن به اشتباهاتتان میتواند عمرتان را طولانی کند . . .

” شکسپیر ”

..................................

خندیدن به اشتباهات همسرتان میتواند عمرتان را تمام کند . . .

همسر شکسپیر ”


موضوعات مرتبط: جوک و لطیفه ، مطالب طنز
برچسب‌ها: شکسپیر , همسر , خندیدن , عمر

تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۲۸ | 21:3 | نویسنده : باصفا |

دروغ های مشهورمون

چندتا از دروغ های مشهورمون :
ـ فقط امضای رئیس مونده
ـ این لباس جنسش ترک اصله
ـ به چشم خواهری میبینمش
ـ همه ی بچه ها خوشگلن
ـ از فکر تو تا خود صبح بیدار بودم
ـ این آخرین سیگاریه که می‌کشم
ـ منو تو جوونیام ندیدی
ـ این بهترین کادوییه که تو زندگیم گرفتم
ـ مرسی من نمی خورم، رژیم دارم
ـ از این همه ی یه دونه مونده، همش رو فروختم
ـ عموم فوت کرده بود نتونستم بیام
ـ مادر نزاییده کسی رو که چپ نگام کنه
ـ خونه رو تخلیه کنین پسرم ازدواج کرده
ـ شما فرم رو پر کنین ما باهاتون تماس می گیریم


موضوعات مرتبط: مطالب طنز ، جملات و پیامک‌های طنز
برچسب‌ها: دروغ , مشهورمون , فرم , امضای رئیس

تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۱۶ | 4:35 | نویسنده : باصفا |

ماه رمضان مبارک

خبر آمد که بهار دل ما آمده است

مژده ی کم شدن فاصله ها آمده است

باز از عرش خداوند ندا آمده است

بندگان ماه خدا، ماه خدا آمده است

من که پابند هوس ها و گناهم چه کنم؟

نفسِ سوخته ای در تهِ چاهم چه کنم؟

خبر آمد که کریم آمد و در واشده است

سفره پرداز قدیم آمد و در وا شده است

اسم رحمان و رحیم آمد و در وا شده است

درد عصیان مرا خویش مداوا شده است

آی مردم به خدا ربِّ رحیمی داریم

سجده آرید، خداوند کریمی داریم

ای که بخشنده ی هر جرم و گناهی، العفو

به پشیمان شدگان نیز پناهی، العفو

من پشیمان شده ام ؛ نیم نگاهی، العفو

یا الهیّ و الهیّ و الهی العفو

سائلی را به سر سفره ی خود راه بده

من گدای توأم ای حضرت الله- بده!

یارب این سوخته دل را که محک لازم نیست

بچه ای را که کتک خورده، فلک لازم نیست

گرد خوان تو فقیرم من و شک لازم نیست

تا سر سفره حسین است نمک لازم نیست

به لبم خورد کمی آب، مرا بخشیدند

ای فدای لب ارباب، مرا بخشیدند

(امیر عظیمی)


موضوعات مرتبط: پیامهای تبریک و تسلیت(اخبار وبلاگ) ، دنیای شعر
برچسب‌ها: رمضان , روزه , ماه مهمانی , ماه خدا

تاريخ : جمعه ۱۴۰۲/۰۱/۰۴ | 4:38 | نویسنده : باصفا |

عیدتان فرخنده و هر روزتان نوروز باد

حافظ گشوده ام، و چه زیباست فال تو

حتماً قشنگ میشود امسال حال تو

با آن زبان فاخر و ایرانی اصیل

فرخنده باد روز و شب و ماه و سال تو


موضوعات مرتبط: پیامهای تبریک و تسلیت(اخبار وبلاگ) ، دنیای شعر
برچسب‌ها: عید نوروز , بهار , سال جدید , بهار طبیعت

تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۰۱ | 1:26 | نویسنده : باصفا |

بچه! تو هنوز شیر باید بخوری!

از دست زمانه تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری

گفتم به تو عاشقی مکن، کار تو نیست
بچه! تو هنوز شیر باید بخوری!


موضوعات مرتبط: مطالب طنز ، دنیای شعر
برچسب‌ها: شیر , تیر , عاشقی

تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۱/۱۲/۲۲ | 4:22 | نویسنده : باصفا |

ولادت امام زمان(عج) مبارک

ای وارث تاج و تخت محمود بیا

مرآت صفات پاک معبود بیا

خلق آرزوی بهشت موعود کنند

والله تویی بهشت موعود بیا

عید شعبان مبارک باد

ابزارک تصویر


موضوعات مرتبط: پیامهای تبریک و تسلیت(اخبار وبلاگ) ، دنیای شعر
برچسب‌ها: وارث تاج و تخت , امام زمان , نیمه شعبان , بهشت

تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۱/۱۲/۱۷ | 18:42 | نویسنده : باصفا |

می‌خندد ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﺩﻝ، ﺩﻝ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ

ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ می‌خندد ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ

...

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ، ﻏﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ بر من

ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ می‌خندد ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ

...

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ

ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ می‌خندد ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ

...

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ، ﺗﻮ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻦ

ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ می‌خندیم ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﻮ ﺩﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ

...

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ، ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ

ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻪ می‌خندم ﺩﻝ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ !!!


موضوعات مرتبط: مطالب طنز ، دنیای شعر
برچسب‌ها: دیوانه , دل , خنده , می خندد

تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۹ | 20:31 | نویسنده : باصفا |

تفکر ، تجربه ، دانش ، طلا

در دزدی از یک بانک ،
دزد فریاد زد:
"هیچکس حرکت نکند پول مال دولت است".
با این حرف همه به آرامی روی زمین دراز کشیدند.
به این می گویند "شیوه تفکر".

وقتی دزدان به مخفیگاهشان رسیدند، دزد جوان که لیسانس تجارت داشت به دزد پیر که شش کلاس سواد داشت گفت: "بیا پولها را بشماریم".
دزد پیر گفت: "وقت زیادی میبرد، امشب تلویزیون مبلغ را اعلام میکند."
به این می گویند "تجربه".

بعد از رفتن دزدها مدیر بانک به رئیسش گفت فورا به پلیس اطلاع میدهم ولی رئیس گفت "صبرکن تا خودمان هم مقداری برداریم و به برداشتهای قبلی خود اضافه کنیم و با رقم دزدی اعلام کنیم".
به این می گویند "با موج شنا کردن".

وقتی تلویزیون رقم را اعلام کرد دزدان پول رو شمردند و بسیار عصبانی شدند که ما زندگیمان را گذاشتیم و 20میلیون گیرمان آمد ولی رئیسان بانک در یک لحظه و بدون خطر 80 میلیون بدست آوردند.
به این میگویند
"دانش بیشتر از طلا میارزد"!!!


موضوعات مرتبط: داستان و حکایت
برچسب‌ها: دزدی بانک , تجربه , دانش , تفکر

تاريخ : جمعه ۱۴۰۱/۱۰/۲۳ | 15:42 | نویسنده : باصفا |

در بند بیکاری

«در بند بي‌كاري»

آري... جماعت! بنده بي‌كارم

مادر! پدر! شرمنده! بي‌كارم

دكتر! مهندس! رفتگر! مجري!

اي حضرت خواننده! بي‌كارم

آهوي زيبا! خرس قطبي! گاو!

شير خر درنده! بي‌كارم

روزي دو متري طول گيسم بود

حالا كه گيسم كنده، بي‌كارم

هي! با توام! اي غول بي‌كاري!

غول بد يك‌دنده! بي‌كارم

وقتي كه هق هق مي‌كنم گريه

يا از ته دل خنده، بي‌كارم

گفتم غزل از روي بي‌كاري

با اين رديف گند بي‌كارم!

هر شاعري در بند معشوقه

افسوس! من در بند بي‌كارم!

«فاصل تركمن»


موضوعات مرتبط: مطالب طنز ، دنیای شعر
برچسب‌ها: بیکاری , جماعت , خواننده , خرس قطبی

تاريخ : جمعه ۱۴۰۱/۰۸/۱۳ | 17:56 | نویسنده : باصفا |

پفک نخور شور بشی...

پفک نخور شور بشی...

یه وقت ازم دور بشی...

لیمو نخور ترش بکنی...

منو فراموش بکنی...

آدامس بخور تا باد کنی...

منو همیشه یاد کنی...


موضوعات مرتبط: مطالب طنز ، دنیای شعر
برچسب‌ها: پفک , لیمو , آدامس , شور

تاريخ : جمعه ۱۴۰۱/۰۷/۰۸ | 11:19 | نویسنده : باصفا |

حال نمی‌دن مثل قدیما ، دوستا

ای جماعت! چطوره حالاتتون؟
قربون اون فهم و کمالاتتون

...
گردنتون پیش کسی خم نشه
از سر بنده ، سایه‌تون کم نشه

...
راز و نیاز و بندگی‌تون درست
حساب کتاب زندگی‌تون درست

...
بنده می‌شم غلام دربستتون
پیش کسی دراز نشه دستتون

...
از لبتون خنده فراری نشه
خدانکرده ، اشکی جاری نشه

...
باز، یه هوا دلم گرفته امروز
جون شما، دلم گرفته امروز

...
راست و حسینی‌ش نمی‌دونم چرا
بِینی و بینی‌ش نمی‌دونم چرا

...
فرقی نداره دیگه شهر و روستا
حال نمی‌دن مثل قدیما ، دوستا

(ابیاتی بود از منظومۀ بلند و دلنشین «بامعرفت‌های عالم» سرودۀ زنده‌یاد ابوالفضل زرویی نصرآباد)

برای خواندن متن کامل این منظومه به ادامه مطلب بروید!


موضوعات مرتبط: دنیای شعر
برچسب‌ها: حالمون , شعر ترانه , بامعرفت ها , سایه تون

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۱۴۰۱/۰۶/۱۸ | 14:32 | نویسنده : باصفا |

جواب دندان شکن

روزی لئون تولستوی در خیابان راه میرفت که نا آگاهانه به زنی تنه زد.

زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد.

پس از مدتی که زن حسابی به تولستوی فحش داد،

تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و معذرت خواهی کرد و درپایان گفت:

مادمازل من لئون تولستوی هستم.

زن که بسیار شرمگین شده بود عذر خواهی کرد و گفت:

چرا شما خودتان را زود تر معرفی نکردید؟!

تولستوی درجواب گفت:

شما آن چنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید.....


موضوعات مرتبط: داستان و حکایت
برچسب‌ها: لئون تولستوی , فحش و ناسزا , مادمازل , معرفی

تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۱/۰۶/۰۹ | 9:15 | نویسنده : باصفا |

الا ای یار دیجیتالی من


الا ای یار دیجیتالی من!
تو هستی باعث خوشحالی من

به قصد ساعد سیمین ساقی
به تو برخورد کردم اتفاقی

تو را در فیسبوکم اد نمودم
خودم را پیش پایت سد نمودم!

ز من ارسال کامنت از تو هم لایک
تو بودی عاشق بولگاری و نایک!

علاقه بین ما کم کم فرا شد
بساط لیلی و مجنون بپا شد

میان وایبر و واتسآپ و بی تاک
برایم تانگو می رقصی خفن ناک!

می آیی هر زمان بایک قر و فر
مدل کردی خودت را چون جنیفر!

شدم عاشق و لیکن عاشق از دور
زدی در کار سخت‌افزار بدجور!

دوباره کار و بارم زار گردید
که نرم افزار، سخت افزار گردید!

مرا کردی اسیر دام سایبر
برایم میکنی غش توی وایبر!

مرا هی می بری رویاسواری!
لب چشمه مرا جا می گذاری!

تلف شد عمر من، اما مجازی
هدر شد زندگی در شهر بازی!

زمانی عشق مجنون وایبری شد
که طعم بوسه هم استیکری شد!!

(شعر طنز از : یدالله گودرزی)


موضوعات مرتبط: مطالب طنز ، دنیای شعر
برچسب‌ها: فضای مجازی , عشق مجازی , فیسبوک , وانساپ

تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۶/۰۳ | 21:37 | نویسنده : باصفا |

مقتل

چگونه صبر کنم رفتن تورا بینم
نوای وا عطشا گفتن تورا بینم

در این طرف تو صدا می زنی «انا المظلوم»
جواب……هلهله دشمن تورا بینم

بپوش زیر زره دست دوز مادر را
مباد لحظه ای عریان تن تورا بینم

چگونه معجر خودرا به سر نگه دارم
چگونه لحظه جان دادن تورا بینم

کویر واین همه لاله حسین خیز وببین
میان دشت فقط گلشن تورا بینم

شود به سم ستوران تن تو حلاجی
میان گرد و غبار، خرمن تورا بینم

چگونه حفظ کنم چادرم که در مقتل
به دست چند نفر جوشن تورا بینم

خداکند که نیفتی به زیر پای کسی
به چشم خویش لگد خوردن تورا بینم

(قاسم نعمتی)


موضوعات مرتبط: دنیای شعر
برچسب‌ها: شعر کربلا , امام حسین , مقتل , لگد خوردن

تاريخ : شنبه ۱۴۰۱/۰۵/۱۵ | 20:59 | نویسنده : باصفا |

کشتی و دعا

کشتی در حال غرق شدن بود،
کاپیتان سراسیمه پرسید:
کسی دعا کردن بلده؟

یک روحانی با افتخار گفت:
من کارم دعا کردنه

کاپیتان گفت:
پس شما برای خودت دعا کن،
ما به بقیه جلیقه نجات میدیم،
چون یه جلیقه کم داریم!!


موضوعات مرتبط: داستان و حکایت ، جوک و لطیفه
برچسب‌ها: کشتی , غرق شدن , دریا , روحانی

تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۴/۲۳ | 12:7 | نویسنده : باصفا |

توسعۀ فردی و دوراهی‌ها

بر سر دوراهی بود که پرسید: از کدام مسیر باید بروم
پاسخ شنید که کجا میخواهی بروی؟
گفت، نمیدانم، خیلی مهم نیست!
گفت: در این صورت خیلی مهم نیست از کدام راه بروی!!!


موضوعات مرتبط: داستان و حکایت ، جملات و پیامک‌های فلسفی و عرفانی ، سایر مطالب
برچسب‌ها: دو راهی , توسعه فردی , تصمیم گیری , کدام راه

تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۱/۰۳/۱۷ | 5:51 | نویسنده : باصفا |

کشیش و خسیس

مرد ثروتمندی به کشیشی می‌گوید:
نمی‌دانم چرا مردم مرا خسیس می‌پندارند.

 

کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.


روزی یک خوک به یک گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می‌گویند و تصور می‌کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می‌دهی.
اما در مورد من چی؟...
من همه چیز خودم را به آنها می‌دهم از گوشت ران گرفته تا سینه‌ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می‌کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی‌آید. علتش چیست؟


می‌دانی جواب گاو چه بود؟ جوابش این بود:

شاید علتش این باشد که "هر چه من می‌دهم در زمان حیاتم می‌دهم"


موضوعات مرتبط: داستان و حکایت
برچسب‌ها: خسیس , کشیش , ثروت , طمع

تاريخ : شنبه ۱۴۰۱/۰۲/۱۰ | 10:29 | نویسنده : باصفا |

عجله در عشق مکن!

پسرم، در زمان دَقیانوس

پسری بود نام او «قُلیوس»

مثل آشیل بود و رویین تن

بدنش سفت بود عین چُدَن

بود هنگام جنگ در کشور

دست تنها، حریف یک لشکر

نه کسی مثل و هم‌ردیفش بود

نه کسی در جهان حریفش بود

تا زد و عشق بر دلش تابید

شُتُر عشق بر دَرَش خوابید

پهلوان را به یک دراز و نشست

دختری ریزه میزه، داد شکست

در نبرد جمالِ صورت و صوت

ای بسا پهلوان که شد ناک اوت

می‌کند هرکسی، به هر تقدیر

پیشِ یک دلبری گلویش گیر

نرود عشق، خواه یا نا خواه

تا نشیند طرف به خاک سیاه

باری آن پهلوان نام آور

داد تغییر شغل و شد شوهر

بعد عمری نبرد مردانه

شد سلحشور آشپزخانه

وز پس عشق نا بهنگامی

از شکوهش نماند جز نامی

ای بسا مردمان که گمنامند

کشته عشق نابه‌هنگامند

عاشق یار دلفروز شدند

نشکفتند و غنچه سوز شدند

نیست در عشق،نام و پول و پله

پسرم بیخودی نکن عجله


موضوعات مرتبط: مطالب طنز ، دنیای شعر
برچسب‌ها: پهلوان و عشق , عشق , شعر طنز عاشقانه , عجله در عشق

تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۱/۰۱/۲۸ | 21:6 | نویسنده : باصفا |

دعا برای ازدواج تو کلیسا 

پسره تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي خوشگل  مياد تو.

پسره ميدوه ميره پشتِ مجسمه مقدس قايم ميشه.

دختره مياد ميشينه جلوي مجسمه و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي... فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام... اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن!

در این لحظه پسره هل هلکی از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه:

عيسي جون هل نده!‌ هل نده زشته ، می دونم برای مستجاب شدن دعاش منو فرستادی، خودم ميرم پیشش!


موضوعات مرتبط: داستان و حکایت
برچسب‌ها: کلیسا , دعای ازدواج , استجابت دعا , داستان دعا

تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۱/۰۱/۰۹ | 12:4 | نویسنده : باصفا |

تبریک عید سال نو 1401

عید سال 1401 بر شما بازدیدکنندگان خوب وبلاگ باصفاترین مبارک باد

باصفاترین بهترین ها را برای شما خوبان در این سال جدید آرزومنداست

دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تان …

“عید نوروز مبارک”

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟
باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟

سبزی سجده ما را به لبی سرخ فروخت
عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟

آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده
چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟

حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد
گل سرخی به مزار آمده،می بینی که؟

غنچه ای مژده پژمردن خود را آورد
بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

(شعر از فاضل نظری)

در پایان اشاره کنم که تاریخ امروز 1/1/1 هست. و این تاریخ رو فقط بعضی از نسل ها می تونن تجربه کنند. ما یکی از اونهاییم.


موضوعات مرتبط: پیامهای تبریک و تسلیت(اخبار وبلاگ) ، دنیای شعر
برچسب‌ها: عید 1401 , تبریک نوروز

تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۱/۰۱/۰۱ | 1:1 | نویسنده : باصفا |

فقط یه ایرانی می‌تونه!

فقط یه ایرانی میتونه جلوی خودپرداز بانک، با دیدن جمله لطفا منتظر بمانید، استرس رو

با بیشترین فشار تحمل کنه و با نگاهی ملتمسانه به دستگاه، تو دلش بگه

که اگه پول نمیدی جون هرکی دوست داری کارتم رو بده! و بعد از دیدن جمله دستگاه

در حال شمارش وجه می باشد، به ناگاه آرامش تمام وجودش رو فرا بگیره، دقیقا مثل

فرود موفقیت‌آمیز هواپیما اونم در فرودگاه مشهد!!!

...............................

اگه ورزشی به نام "سگ دو" وجود داشت ما ایرانیها حتما می‌تونستیم ‌توش یه خودی نشون بدیم... !!!

فقط آسمون ایران میتونه: کمی! تا قسمت! نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده! در برخی از نقاط باشه. . .

تنها ایرانیان هستند که وقتی میخوان از خیابون رد شن به جا اینکه به چراغ عابر نگاه کنند، به ماشینها نگاه میکنن که کی خلوت میشه سریع رد شن!

فقط یه ایرانی میتونه اینو باور داشته باشه که اگه جفت راهنمای ماشین رو روشن کنه، مجازه تو اتوبان دنده عقب حرکت کنه!

 


موضوعات مرتبط: مطالب طنز
برچسب‌ها: ایرانی , فقط یه ایرانی , تو ایران , سگ دو

تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۶ | 2:39 | نویسنده : باصفا |

(قصد مخ زدن دارم)

با سلام و ارادت قلبی
خدمت دوستان خواننده
از تمام مشاغل دنیا
شغل بنده شده نویسنده

ریش و مویم بلند و ژولیده
تیپ هایم جهانی و هنریست
تا که کمتر فرو روم در فکر
تشک تخت خانه ام فنریست

من که غصه نمیخورم اما
غصه من را حقیقتا خورده
حس و حالم دو درصدش خوب است
نود و هشت درصد افسرده

دائما غرق می شوم در خود
سوی چشمم به سمت دیوار است
همدم دیگران اگر یار است
همدم من کتاب و سیگار است

در سرم ایده های بسیار است
کله ی من شبیه گل کلم است
همه را نقد می کنم از دَم
چون که تنها سلاح من قلم است

بنده هم مثل سایر مردم
چشم و بینی و یک دهن دارم
از تمام نوشته هایم من
عمدتا قصد مخ زدن دارم

از همین رو برای هر قشری
متن خوب و مناسبی دارم
مینویسم من از سر ذوقم
البته قصد کاسبی دارم

مرد تنها و بی کس شهرم
از زن و بچه بنده آزادم
تا مجوز بگیرم از آن ها
دائما روبروی ارشادم

آخرش فکر می کنم عمرم
در همین راه کج به سر برسد
دهنم می شود فلان حتما
تا کتابم به چاپ اگر برسد

باید اما به گونه ای باشم
تا سرم را سرِ عَلَم نکنند
می نویسم من از غم شهرم
قلمم را اگر قلم نکنند

(فرهاد موحدی)


موضوعات مرتبط: مطالب طنز ، دنیای شعر
برچسب‌ها: شعر مخ زنی , نویسنده , شغل من , شعر طنز

تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۴ | 12:6 | نویسنده : باصفا |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.